![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
ميدوني آدم کي عاشق ميشه ؟؟؟
اصلا ميدوني آدم بايد از کجا بفهم که عاشق شده يا نه يه احساس زود گذر ؟؟؟ آدم وقتي عاشق ميشه ، ديگه دلش مال خودش نيست !!! زمانهايي رو که با عشقش ميگذرونه واسش خيلي عزيز و تو اون زمان ديگه به جز داشت اون به هيچ چيزي فکر نميکنه !!! فقط تنها چيزي که واسش مهم داشتن اون عشقش به معني ساده تر : دنبال کسي نگرد که بتوني باهاش زندگي کني دنبال کسي باش که نتوني بدون اون زندگي کني |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 17:27 توسط جوجو کوچولو |
|
|
درين دنيا چرا تنها شدم من................گياهي در دل صحرا شدم من
چو مجنوني که از مردم گريزد.................شتابان در پي ليلا شدم من |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 17:21 توسط جوجو کوچولو |
|
|
اشک از ديدگانم فرو مي ريزد و بي اختيار به موسيقي موزون گوش مي سپارم، نگاهم به دوردست ها خيره مي ماند، چرا که زمان چون نسيمي ملايم مي گذرد و اوقات تلف شده من هر روز بيشتر مي شود.
اراده اي چون کوه استوار دارم اما روحيه اي شکننده در کالبدم دميده شده که هرآن مي تواند کوه اراده مرا تسليم کند و آن را به دست خاطره ها بسپارد. در اين دنياي بي رحم چگونه زيستن، چون سوالي بي جواب است که دنيايي از مشکلات را خلق کرده است. نگاه من نظاره گر پرتوي کمرنگ غروب است که اين پرتوي ملون از رنگ هاي گوناگون، چون انساني اسير فرياد مي کشد و مرگ را در آغوش خويشتن مي فشارد. غروب خورشيد به آن اندازه زيباست که هر موجود با احساسي را دردمند مي کند و زندگي را محدود به اين دنيا و خاطرات را محدود به برگ هاي دفتر زندگي مي کند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 17:19 توسط جوجو کوچولو |
|
|
رفتنت آغاز ويرانيست حرفش را نزن
ابتداي يک پريشانيست حرفش را نزن گفته بودي چشم بردارم من از چشمان تو چشمهايم بي تو باراني ست حرفش را نزن آرزو داري که ديگر بر نگردم پيش تو راهمان با اينکه طولاني ست حرفش را نزن دوست داري بشکني قلب پريشان مرا دل شکستن کار آساني است حرفش را نزن خورده اي سوگند روزي عهد ما را بشکني اين شکستن نا مسلماني ست حرفش را نزن حرف رفتن مي زني وقتي که محتاج توام رفتنت آغاز ويراني ست حرفش را نزن |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 15:16 توسط جوجو کوچولو |
|
|
همين الان از آسمون باهام تماس گرفتن و گفتن که قشنگ ترين و ناز ترين فرشتشون گم شده .
نترس لو نداد مت ! ******************************************************************* ميدوني فرق تو با ازرائيل چيه ؟ اونو وقتي ميبيني ميميري . تو رو وقتي نمي بينم ميميرم !!! ******************************************************************* دستم خسته شد - پاهام تاول زد - از کمر افتادم - اصلا جون ندارم - دارم ميميرم - اگه ميشه از اندي |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 17:32 توسط جوجو کوچولو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
هیچ کس غیر من به داد من نمیرسه !!!!!!!!!!!!
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم تیر 1385 هفته اوّل تیر 1385 هفته چهارم خرداد 1385 |
| پیوندها |
|
سمیرا |
|
RSS
|